تبليغاتX
به یاد شبحی که شوهر نمی خواست
پس از سفر های بسیار وعبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
 استواری امن زمین را زیر پای خویش...

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 3:43  توسط شبحی که زن نمی خواد  | 

سخنی نیست
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 3:57  توسط شبحی که زن نمی خواد  |